اکثرن بی خیال بود،بی خیال طی می کرد،با همه ،حتا من،اما بعد از تو عوض شد،دلش تنگ می شد،دلش می گرفت،دردی به جانش افتاده بود،فکر می کردم عاشقت شده،اما این نبود،تو که آمدی علی عوض شد،بوی خوبی گرفته بود،تو عطر زندگیش شده بودی،عشق نبود،یک اتحاد بود برای زندگی،یک مالیخولیا برای خواب و تو علی را تمام کردی ،مثل من که تو را....شکل مثلت نگیر به خودت،ما هیچ گاه مثلث نبوده ایم،هیچ کس نبوده،همه اضلاع یک دایره ایم...بی نهایت ضلع متصل به هم..خوابهای ما را تعبیری نیست،