در غمین نمناک دلم
 آفتاب می تابید
 روزنی بر تابید ، نور پیدا شده بود
من رهاتر بودم
مثل امید دلم،به تماشا رفتم ،
و درختی بودم ،
و شبیه جنگل
و پر از هیچ و صدا
من خودم را
تو خودت را
بی خیالی طی کن
با تمام احساس
بی خیال "من" شو
خنده شو در شب ما
...در کرختی صدا دار زمین
روح آشفته خواب آلودی بود
که صدایش آمد

....

من زمینم
من پیدا شده ام

....
و من در سکوت رقصم با تو
شیدا شده ام