از راه که زد بیرون ، صداش کردم و گفتم بهش که نرو توو خاکی ، اما رفت ، ماشینو داغون کرده بود ، جاده ی خاکی  ....
یه روز بعد برگشت ، با هم برگشتیم ، احساس متفاوتی بود ، یه روز بیرون از آسفالت ؛ یه روز جاده ی خاکی ...
ماشین داغون بود ؛ خاکی بود ، حس آزادی اما ...هنوزم بود ، فردا اما ، می شه یه رویا ...جاده خاکی.......