دلم برای انسان می سوزد..
رها شده
 در بی جواب ترین طراحی ...
در نور
 تاریک شده...
در وجود
 مرگ شده...
در زمین
 تعلیق شده...
ما به راستی نسل فرزندان آدمیم
که دل آفریننده اش را خراش داد
و خدایی که انتقام پدر را
از پسر می گیرد....

پ.ن:
بازی های بیولوژیکی...موش آزمایشگاهی...خدایی که در این نزدیکیست...همانیست که ما را آفرید؟
در این میانه کاش حل می شدم در امتداد صبح و بیدار نمی شدم...بیداری درد دارد...