من یادمه یه ظهره تابستونو که سکوت بود..سکوت...هیچکی توی کوچه نبود..من می خوام برگردم به آرامش اون روزا..شهر منو می بلعه ، شهر هویت انسانو می بلعه، از من  می شنوی ، بزرگ نشو....بمون و بمون و بمون...همون جا، توی کودکیت ، زیر آفتاب داغ یه ظهر تابستون  ....دل دل دل دل ...مرده شوره دلو فکرو ببرن....آدمیزاد مرده...توی شهر غریبی که شلوغه از غم.