داوود، تنها بود
اما تنها نمونده بود
تنهاش گذاشته بودن
یادمه که:


به عشقش می گفت:
عاشقتم با الف
هیچ کس تا حالا اینجوری آشق کسی نبوده
عشقش هم یه هفته بعد
 بی هیچ حرفی رفت
جوری که هیچ کس اینجوری نرفته...


جمله ی عاشقونه کم می آورد
اما دست روی دست نمی زاشت
سر هم می کرد واسه عشقش
کلمه و کلمه  و کلمه
داوود دل بی در و پیکری داشت
دل داوود
دلش
داوود کجایی ؟به شعرای من برگرد
به داستانای من برگرد
بازهم از غما و عشقات می نویسم...قول می دم