در فضای مجازی از حقیقت گفتن
از چیزی که نه به دست می آید
نه در خیال می آید
باید بُریِِِـــــد از هر چه ذهن می گوید
و رد داد به انتهایِ کوچِ یک دسته درنای بی دریاچه
باید از رود گذشت
و پای خیس را از کفش در آورد
انسان مدرن
دیگر مدرن نخواهد بود
انزوا
در رگهایش
و انزوا از چه؟
از زمین زنده
از کبوتر زیبا
از گلهای این علفزار روبرو
...
دلم چند بوته هندوانه می خواهد
و طعمی از قاصدک فوت شده در باد
و بلدرچینی که کنار برکه آب می خورد...

نگاه کن!
زندگی زنیست که در باد می خواند
و گوشهای انسان
برای شنیدن این صدا
از بیخ کر است...

نگاه کن
حتا چشمها هم دیگر نمی بیند..
خودت را حس کن و کمی میان خلوت این کلمات نفس بکش
شاید روح القدس، مددی فرماید....