آدمها پیر نمی شن
آدمها جوون نمی شن
آدما فقط سبک می شن
سنگین می شن
یه بار ،یه بچه کوچولو دیدم که از هوا سبک تر بود
و یه پیرمرد که باد اونو با خودش برد
یه سگ دیدم که عشق می خورد
یه بارون که با خودش بوی تو رو آورد
یه احساس کوچیک بود
یک شیرینی
یک بغل
بغل تو
کنار تو
من نترسیدم
تو می تونی تو ذهن من خونه کنی
اما بیا ازین به بعد همو غافلگیر کنیم
بیا حسای عجیبو  با هم زندگی کنیم
چون به هم اعتماد داریم
منو تو
تو من
من جای نوشتن دارم با کلمه ها نقاشی می کنم
چون یه تصویری
حتا صداتم واسه من رنگ داره
حتا بوی تو
شکل یه چیزیه
یه صدف دریایی
....